|
|
|
|
|
هیچ کس در دل تاریکی شب باچراغی به سراغم نرسید
هیچ کس موقع پژمردن فصل باگلی تازه به باغم نرسید
هیچ کس.. هیچ کس بازوبه بازویم نداد،ای روزگار
گل پریشان شدزمستان شدبهار ازجوانی نیست چیزی یادگار
هیچ کس... هیچ کس این روزهاهمدردوهم رازم نشد
اگه ازدردمنودلسردی سیرنشد بادزیربال پروازم نشد
هیچ کس....هیچ کس
فرامرزاصلانی. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عباس قربانی
|
|
||